گیررررر

سلام هووووم باز اومدم بنویسم البت اگر بعضیا بزارند...

حالا بیا و ثابت کن آقای محترم خانوم محترم منظورم از بعضیا شما نیستید

دقت کن مخصوصا شما که همش گیر میدی

[نیشخند]

اصلا دقت کردید بعضیا زندگیشون با گیر دادن پیش میره

حالا اگر شما هم گیر دادین این متنو تا آخر بخونید به ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

یه بازی

سلام روز همگی بخیر از اونجا که این وبلاگ یک وبلاگ ادبی و هنری هست

من چند کلمه مینویسم که دوستان با اون یک جمله کوتاه بسازند و کامنت کن

یاس - موش - شهرام دادا - کتک - مامید -سارا -

جیغ - کوپید- گفت- می ترسم- زد- خندید- بربادرفت -توی شاعرانه-

کسی -مرد -بچه ننه -کبود -شلنگ- دستم بگرفت و پا به پا برد -ناگهان -دید

از حروف اضافه میتونید استفاده کنید

شاعرانه شد خانه ی دوست آنگاه...


 تبریک به همه خانه ی دوستی ها به مناسبت ثبت وثابت شدن اتاق ادبی شاعرانه


ثابت شده ایم رسم هایمان ثابت شده است دست که دادیم تا به آخرش خواهیم بود

تو هم خواهی آمد آنان که رفته اند خواهند آمد...

متن کامل رو در ادامه متن بخوانید

ادامه نوشته

چشم تو را


هر وقت این شعر رو می خونم نم اشکی بر گوشه چشمم می شینه

این شعر یاداور لحظه های زیبایی برای منه تقدیم به شما عزیزان

دانلود دکلمه با صدای مامید

دوستان عزیز

سلام  و عرض ادب به شاعرانه ها

خیلی خوشحالم که باز هم در این وبلاگ اتفاق زیبای دیگری افتاد و دو نفر 

از عزیزان شعر دوست، خوش قریحه و شیرین بیان شاعرانه شدند و به ما پیوستند

باشد حضورشان گرمایی صد چندان بخشد بر این سوز سرد قرن را...

حریق سرد(دکلمه مامید)

وقتی که شعله ظلم

غنچه لب های ترا سوخت

چشمان سرد من

درهای کور وفروبسته ی شبستان عتیق درد بود.

باید میگذاشتند خاکستر فریادمان را بر همه جا بپاشیم

باید می گذاشتند غنچه ی قلبمان را بر شاخه های انگشت عشقی بزرگتر بشکو فانیم

باید میگذاشتند سرماهای اندوه من آتش سوزان لبان تو فرو نشاند

تا چشمان شعله وار تو قندیل خاموش شبستان مرا   برافروزد...

اما ظلم مشتعل

غنچه لبانت را سوزاند وچشمان سرد من

درهای کور و فروبسته ی شبستان عتیق درد ماند...

نام شعر :حریق سرد

شاعر : احمد شاملو

دکلمه: مــــامید



اوقات خوش...

سلام دوستان عزیز هرکجا که هستید شاد باشید، استوار و البته با معرفت

 برای چهارمین شب اتاق شاعرانه در مسنجر الفورای در این هفته باز

شد اتاقی که برای ما بچه های قدیمی روم های ادبی این مسینجر

رنگ و بویی دیگه داره، رنگی از آشنایی ها، دلبستن ها، دوست داشتنها،

شعر و ترانه و نوای دوستانی که هر کدام دنیایی هستند بی انتها

بله شاید بخاطر همین خاطره هاست که از اولین شب باز شدن اتاق آی دی

هایی دیده شدند که مدت هاست گمنام و خاموش هستند و با دیدن اسم

این اتاق ناخوداگاه به سوی این اتاق آمدند،شاید یاد خاطره ای در دلشان زنده

شده نم اشکی بر گونه شان سرازیر و لبخند محوی بر گوشه لبشان نمایان 

امشب به دو دلیل اینجا مینویسم 1- دیس شدم دییی :)  2- آی دی شخصی رو

دیدم که مدت هاست ازش خبری ندارم مدت های خیلی زیاد آی دی که دل

شکسته شد و از جمع دوستان فاصله گرفت دقایقی که در اتاق حضور

داشتم آی دی بهرام رو دیدم دوست عزیز و دوست داشتنی که شبای زیادی

را با هم در اتاق های ادبی به سر بردیم تا به امروز رسیدیم .هرچند سلامی

را پاسخ نگفت ولی ...

امیدوارم هر شب شاهد دیدن یکی از این آی دی ها که از جمع ما جدا شدند

باشیم بیاد همه کسانی که دوستشان دارم و برای این اتاق ها زحمت

کشیدند بیاد همه عزیزان :

استاد باقری- استاد صالح -استاد همصدا-استاد بهرام-

استاد مهدی رضازاده- یه دوست

خانم ها:

یاس - لیلی – افسون- بید مجنون-سوها- شهره- سحر –

سارا – راحیل-  بهاره- ونوس –  رها-تارا

پری -لادن - مهشید- صبا-سمیرا-حضور

دلتنگی- مارال-مانیا

آقایان : شهرام- کوپید-بکت –اسکیپی-جرجیس

قلم عشق-تنهاترین- آیدین- احسان – سکوت شب – آرمان - فیلسوف - پوریا

محمد ایتالیا– پویا – سعید شافق- امیر مسعود- جولای-جناب خان-کوهیار-آسمونی

خلوت دل-آرین-توحید

اگه اسم کسی از قلم افتاده بنده رو عفو کنند به محض یادآوری حتما اضافه میشه

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد.

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود




حمید-مامید

سلام به خانه دوست و دوستانی که گرمای آنند

سلام به شعر و صدا...صدا...ثبت است صدا...

بعد از مدت ها دلمان  بهانه خواست بهانه ی کمی گوش دادن ...رفتیم و دفترچه ی

خاطرات گشودیم گوش کردیم و شنیدیم از همان امروز هایی که دیروز شدند ...

یک دکلمه از حمید- مامید تقدیم شما عزیزان فایل 3 دقیقه دکلمه بود

که من یک دقیقه از دکلمه رو میزارم بقیش خالی... 2 دقیقه دیگه از دکلمه رو بماند نزد ما

قمست حمید مصدق تقدیم دوستان

دکلمه شعر سیب از حمید مصدق


تولدی متفاوت...

امروز 8 تیر ماه 1392

سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز

بعضی وقتا وقتی از یک تاریخ رد میشیم که یه حادثه خوب توش اتفاق افتاده میشه اون روز رو هر روز ثبت کرد

و از نو نواخت و یاد آوری کرد.

به همین مناسبت در امروز نوزدهم مرداد  1392 یک پست متفاوت میزارم :

از طرف بچه های شاعرانه به مناسبت تولد خانم یاس

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

براي برفي که اب مي شود دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

 تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

 براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت

دوست مي دارم ...

تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم

براي پشت کردن به ارزوهاي محال

به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به خاطر بوي لاله هاي وحشي

به خاطر گونه ي زرين افتاب گردان

براي بنفشيه بنفشه ها دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم

تورا براي لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شيرين خا طره ها دوست مي دارم

تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد

دوست مي دارم ...

اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي اسمان دوست مي دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ...دوست مي دارم

تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ...دوست مي دارم

براي خاطر عطر نان گرم

و برفي که آب مي شود

و براي نخستين گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست مي دارم

تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم

دوست مي دارم ...

ترجمه:من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم...

سلام و عرض شاد باش به مناسبت عید

بعد از کلی غیبت با تفسیر شعری از همین وبلاگ و پست پیشین که خانم یاس زحمت اون رو کشیدن در خدمت دوستان و کاربران محترم هستم:

من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم/نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی

خب تفسیر رو با این بیت شروع میکنیم که شاعر در آن میفرماید(( من آنقدر سریش هستم که اگر مرا از در بیرون کنی از پنجره داخل می شوم و اگر بر روی من تریلی برانی و یا حتی بیایی به من بگویی آفرین بچه خوب ناز شی میشه آدم باشی اینقدر گیر ندهی فرقی به حال من نمیکند مرغ من با همه فرق میکند زیرا آن غاز است...) در این جا لازم به ذکر است که بگویم صور خیال در این شعر چنان پرو بال گرفته اند که اگر بخواهیم تفسیری دقیق بر آن برانیم همانا گرفتار خشت زدن و گزافه گویی میشویم...

چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی


نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی . . .

شاعر در این بیت کولاک میکند و و تلویحا تلمیح میکند به افسانه رستم دستان که آنجا دیو سپید را با دو دست بر فراز گرفته به اوج برده و بر خاک می کوبد و منظور شاعر این است در هر صورت چه مرا بزنی یا نزنی به حال من فرقی ندارد زیرا همه ی آن سود است اگر نزنی بر مراد دل و اگر بزنی هم دیه ی آن را می گیرم تا حالت سر جایش بیاد پس در نتیجه میرسیم به این ضرب المثل کردی که می گوید(( گمان نکم فلانی دوچرخه گیش برانی )) یعنی من گمان نمیکنم تو بتوانی دوچرخه ای را هم حرکت دهی. در آخر تشکر از معلمین ادبیات عزیز پارسی که ما را در این چند سال تربیت کردند تا بتوانیم جا در پای آنان نهاده و این چنین شاگردی خلف بوده در ترجمان نبشته های اصیل پارسی...

شاعرانه

سلام بر شاعرانه های عزیز امیدوارم هر کجا که هستید خدایتان یار باشد دلتان گرم باشد و سرتان سبز این

پست نوشته شده در تاریخ 16 دی ماه ساعت 1:17 دقیقه بامداده و بنده ساعت 5 صبح عازم سفر به یه

منطقه بکرم  یک روستای زیبا بین کوهای بلند و سر به فلک کشیده و برفی به سپیدی پر قو  و ملول از این که

نمی رسم تولد شاعرانه رو با اهلش جشن بگیرم شاعرانه امان مبارک دوستیمان بر قرار هر کدوم  از مدیران

عزیز که 18 دی ماه به این وبلاگ سر زدند هر کدوم جمله ای رو برا خانم یاس بفرستند تا یک پست جداگونه

بالای این پست بزاره یادگاری از اندیشه ی امسالمان.

با اجازه بزرگتر ها من میگم :

مامید: تولد آغاز یک بی انتهاست یک جاده تا نا کجا آباد ولی آباد اگر نا

کجایش از خانه ی دوست بگذرد تبریک این روز عزیز راستی تولد خودم هم مبارک ((دییییییی))

پرونده

سلام اینجانب گزارشگر یکی از پرونده های جنجالی تاریخ وبلاگ نویسی که به عوان مبهم ترین پرونده چند ده

اخیر نام گرفته رو براتون گزارش میکنم صدای مرا از قلب حادثه می شنوید ...

متهمان : ی.س و م.د

شهود: کوپید ، دایی و آقا شهرام

محل دعوا : نه عمو و نه دایی مسئله این است!!!

مقتول: عمو

سکانس اول : در یک غروب نیمه ابری و خنک مهر ماه شخصی بنام م.د به وبلاگ شاعرانه سر میزند با حالی

مرموز و کشنده یکی از آخرین پست های این وبلاگ مردمی رو باز کرده در در ذیل آن کامنتی را برای آقای

شهرام میگزارد بنا به شهود سکنه شاعرانه دایی شهرام در آن موقع گرگ و میش غروب به نزد آقای شهرام

رفته تا با او در مورد وخامت حال شخص ی.س  مشورتی داشته باشد

در همین حین ی.س وارد شده و ضرباتی چند به پیکره ی کامنت روی دیوار وارد کرده و تهدیدیه ای برای شخص

م.د میفرستند ایشان نیز در جوابیه ای خطابیه ی معروف عمو را صادر کرده که از فردی در آن نام برده شده

است بنام عمو شهرام از زندگی مقتول اطلاع زیادی در دست نیست میگویند چند سالی را خارج و به دور از

خانواده زندگی کرده است و چند صباحیست به ایران بازگشته و دلیل مخفی بودنش نیز ترس شخص ی.س

بوده است و از طرفی با پیدا شدن ایشان شخص ی.س واکنش های عجیبی نسبت به نام برده از خودش

نشان داده که تامل برانگیز میباشد. این کشمکش ها بر سر موجودیت عمو شهرام ادامه پیدا می کند...

تا اینجای داستان رو داشته باشید

به سراغ مدیر وبلاگ میریم سلام بر مدیر وبلاگ شاعرانه از اونجایی این اتفاقات و شبیخون در وبلاگ شاعرانه

اتفاق افتاده و چند تن از مدیران وبلاگ به نام های کوپید و شهرام به عنوان شهود در دادگاه احضار شده اند

نظرتونو در مورد این پرونده اعلام کنید همچنین نظرتون رو در مورد اشخاصی که مستقیما در این پرونده دخیل

هستند از متهمین گرفته تا مقتول ... تشکر

ادامه دارد....

مهر ماه

سلامی گرم در این پاییز ولرم خدمت شما دوستان گلم

امیدوارم هر کجا که هستید خودتون باشین و مثل مهر ماه امسال دچار عارضه من با همه فرق

دارم نشویدآخه میدونی جدیدا مد شده که همه فکر میکنن با بقیه فرق دارن و باید راهی متفاوت

برا خودشون انتخاب کنند مثل حضرت مهر امسال که با اون ژست فوکولارش خودشو برده زیر

یوق تفکر پست مدرن تابستان داغ!!! ولی ولی مهر ماه هر چه هم که باشد بازم یه پاییزیه با اصل

و نسبه این توی ذاتش قرار گرفته و در ذات تغییری نیست اینو دیروز وقتی آسمان شهر ما رنگ

آبی خودشو به سپیدی ابرهای پاییزی داد دانستم و هیجان زده از بام شهر فریاد بر آوردم که

آهای آسمان میشه بباری... لامصب همون لحظه هنوز حرف تو دهنم خیس نخورده بود چیک

چیک فررررررر که شدم مثل موووش  آبکشیده ولی آی حالی داد آی حالی داد وقتی که مهر

بخاطر همه ی نباریدن هایش بیدریغ بارید و بیاد من آورد که واژه ی متفاوت بودن در عصر ما

معنایش گم شدن در روزمرگیست و باز هم به من آموخت  که تفاوت در رجعت به ذات و اصل

خویش است نه تفکری خاص ...

همانا ذات هر انسان چشمه ایست زلال و بی همتا بیایید بی دریغ سیراب کنیم...

نویسنده مامید در مهر ماه 1391

سرآغاز

سلام خوبید ها چیه هر بار که می خندم که دلیل نمیشه بگین

این یارو باز یه چیزی تو سرشه به هر حال هههههه...

اینا رو بخونید خودتون متوجه می شید...

1)نام نویسنده: مدیر وبلاگ - نام پست : تولد

نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 1:28 توسط مديريت وبلاگ

این مدیر وبلاگ یک شخصیت مرموز داره بعضیا میگن خارج از کشوره بعضیا میگن داخله خیلیا در مورد جنسیتش

حرف میزنند و ازش حساب میبرن جدیدا شایعه شده تو کلاهبرداری 3000 میلیاردی دست داشته و دیوان

عالی اسمشو به روزنامه نگارا اعلام کرده (( ی.T)) از این دو کلمه معلوم میشه که کلا بین المللیه  ولی

هرچی هست خدا خیرش بده با یه تیر دو نشون زده اینقدر منو دوست داشته که ندونسته

اومده در روز تولد من این وبلاگو تشکیل داده اسم اولین پستم گذاشته تولد ایول خودم الان متوجه این قضیه

شدم میگن مدیرا آینده نگرن من بعد تقریبا نزدیک دوسال تازه به این مهم پی بردم

2)نام نویسنده :یــاس نام پست: گل من...

نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 20:46 توسط يـــاس

این بنده خدا خانم یاس یکمی مشکل داره یعنی کلا...  هی بزار یه روز بگذره بعد پست بزار آخه مگه مدیر

دنبالت کرده یا مسابقه دو سرعته که پ.ن میزنی 1....2....3 شروع خدا وکیلی از روی این پست ها چه

چیزایی رو که آدمی پی نمیبره بعدشم باز پ.ن نوشته که لینک سالم نداره دکلمهشو نمیزارم بگو روز اولی جا

زدم دارم میپیچونم  خدایا شفا عنایت بفرما ...

3)نام نویسنده :شیوا نام پست: من اومدم...

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 14:38 توسط شيـــوا

چی بگم در مورد این پست خودت بگو بگم یعنی اگه بگم نمیشه بگمچه بگم بگمی بگم پس

نمیگم بگزریم از خانم شیوا پست خود شیواست

4)نام نویسنده: سارا نام پست:دوستی...

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 1:10 توسط ســـارا

این خانم سارا هم که دیگه بیخیال از اولش میگه فعلا حرفی برای گفتن ندارم فقط یه شعر میزارم

مام حرفی برا گفتن نداریم مخلصیم یاعلی

نام نویسنده : لـیلی نام پست:دوستم بدار اما...

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 22:23 توسط ليلــی

آقا این چه وضعشه بنده خدا ... پستو بخونید نامید میشین اینجوری که لیلی شروع کرده بود...

میگفتم الانه که وبلاگ منفجر بشه آخرشم که معلوم نشد چی شد که چی نشد که چی چی شد

که نشد که بشه که آخرش  خدا پشت و پناهش فعلا که از ترس شاعرانه معلوم نیست کجا رفته بعضیا

میگن مدیر وبلاگ غضب کرد لیلی رو تبعید کرد به یه جای دور بعضی ها هم میگن این جوری که لیلی تو

شاعرانه می نوشت به تجرد رسید خدایش رحمت کند

5) نام نویسنده : مامید نام پست:انواع قالب ها (قصیده)

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 22:37 توسط ماميــد

وقتی به این نویسنده رسیدم تازه پی بردم که فلسفه این وبلاگ چی بوده نگاه کنیداین نویسنده چقدر با ادب

نه سلامی نه علیکی زات پریده وسط آرایه های ادبی خدایی وزنه ایه برا این وبلاگ اصلا دلیل جذابیت،

پویایی، ماندگاری و ... این وبلاگ همین شخص جناب مامید هست که از کمالاتشون هرچی بگیم کمه این بنده

به شخصه از ایشان به عنوان رکن اساسی این وبلاگ تشکر میکنم بار علمی من که شونصدتا بیشتر شده با

نوشته های جنابشان  مامید یکدونه ای ....

6)نام نوینده :بهاره نام پست:آلاله های عاشق

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 0:43 توسط بهـــاره

آبجی بهاره هم که اولین پستش ترکونده تقدیم به یاسی گلم علیک سلام آبجی خدا قوت

7) نام نویسنده: ونوس نام پستدل من

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 0:45 توسط ونـــوس

گناه داره ونوس کی زورش کرده بیاد مدیر بشه پست اولشو بخونید آخر همش..... زده یعنی ای بر ....

8)نام نویسنده: بید مجنون نام پست: قلم سوخته

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 16:0 توسط بيد مجنون

یکی جلو اینو بگیره بابا شاعر بابا بیخیال قلم سوخته آقا هی فتم جلو این جوونه رو نگیرید محدود نکنید

بیا نتیجه میشه این با چه شوقی میان پست اول میزارن بعدش زارت...

9)نام نویسنده:شهرام نام پست : فعل مجهول

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 13:38 توسط شهرام

معروف به دایی تحت تعقیب طنز نویس و ایده آل گرای معروف از هر فرصتی برای گفتن حقایق استفاده

میکندمیگویند دست از طرف مدیر بشدت حمایت می شود از پست اولش میتوان به شخصیت مرموز او پی

برد فعل مجهوووول!!! چه انتخاب عجیبی سکوت میکنم خودتان قضاوت کنید

10)نام نویسنده :بهانه نام پست:عاشقی

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 23:5 توسط بهانه

از زندگیش چیز زیادی در دست نیستساکت بی حاشیه پرکار در دهه ابتدایی شروع به کار وبلاگ

گویا عاشقی جرم نیست ای مردم اتفاق است پیش می آید اینم نظریه

11)نام نویسنده:پــویا نام پست: به تو عادت کرده بودم

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 14:13 توسط پويــــــا

پویا خوشحالم که تو هم مدیری وقتی داشتم پستا رو میخوندم همه سرد شده بودن و پست گذاری ها 

سخت و طاقت فرسا ایول...

12)نام نویسنده: سعید شافق نام پست : رمضان

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 17:1 توسط سـعـــــيد شــــافـق

ایول یک پست و یک حضور چیزی برای گفتن ندارم مدیر به این میگن

13)نام نویسنده راحیل نام پست:پیام ورود

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 0:0 توسط راحيــــل

((سلام دوستان

فقط ميتونم بگم خيلي خوشحالم كه دوباره بچه هامونو پيدا كردم ياسي ، ليلي ، ماميد و سعيد شافق خيلي

دلم براي جمعمون تنگ شده بود ميشه يعني دوباره جمع شيم همه با هم مثل قديما . اي كاش ميشد !!!!!!!)) آخی راحیل

14)نام نویسنده :کوپید نام پست : نبودم مدتی...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 23:39 توسط كوپيــــد

دادا کوپید آخه کجا بودی نبودی بودن یا نبودن مسئله این است کوپید که اومد باز وبلاگ جون گرفت یه مدیر

خوش اخلاق دوست داشتنی کوپیده دیگه مثل خودم الهه عشق

15-16-17-18

این مدیرا و که باز کردم چیزی برای نوشتن نبود که بنویسم

در آخر اسامی که اومد به نوبه فعالیت در وبلاگ بود همه نوشته جنبه مزاح داشت و یادآوری خاطرات شیرین

گذشته تا یادمان نرود که چه مسیری را تا به امروز با هم بودیم چه دوستانی که هستند و چه دوستانی که

کمتر سر میزنند و چه دوستانی که دیگر نیستند ولی شاعرانه ما هم چونان ثبت میکند نوشته هایمان را با

تشکر مامید...

تو بمان

خیلی وقته دوست دارم این شعرو دکلمه کنم اما هر بار که دکلمه کردم ... بگذریم شعرشو میزارم دوستان

عزیز و شاعر پیشه خوشحال میشم شما دکلمه کنید:

همه می پرسند:

"چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید؟

روی این آبی آرام بلند که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال؟"

"چیست در خاوت خاموشی کبوتر ها

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ی جام؟

که تو چندین ساعت مات مبهوت به آن مینگری؟"

نه به ابر..نه به آن..نه به برگ..نه به این آبی آرام بلند

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها..

من به این جمله نمی اندیشم!

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گلی را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله را با صبح

نبض هستی را در  گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را می شنوم..می بینم..!

من به این جمله نمی اندیشم!

به تو می اندیشم!

ای سرا پا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم!

همه وقت

همه جا

من به هرحال که باشم ..به تو می اندیشم!

تو بدان این را

تنها تو بدان.. تو بیا ..تو بمان با من تنها..تو بمان..

جای مهتاب به تاریکی شبها ..تو بتاب!

من فدای تو..به جای همه گل ها بخند!

اینک این من که به پای تو در افتادم بار

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر

تو ببند

تو بخواه

پاسخ چلچه را بگو

قصه ی ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من..تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش !

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی ست

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش ..بنوش

رمضان

ربنا با صدای استاد شجریان وبلاگ شاعرانه

پارسال رمضان بود که این پستو گذاشتم

امسال رمضان باز هم خدا توفیق داد که بخوانیم ربنا...

ربّنا یا ربّنای شجریان، یکی از آثار محمد رضا شجریان و شامل ۴ دعا از آیات قرآن است

 که همه با عبارت ربّنا آغاز می‌شوند

متن کامل آیه ها که این دعاها از آنها استخراج شده در ادامه آمده‌اند. در ربّنای شجریان، هر

آیه از ابتدای ربّنا تا آخر آیه خوانده می‌شود.

  • ربّنای نخست:

﴿رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ﴾

(سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۸)

باراِلها، دل‌های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشندهٔ بی‌منّت.

  • ربّنای دوم:

﴿إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ﴾(سورهٔ مؤمنون-آیهٔ ۱۰۹)

زیرا شمایید که چون طایفه‌ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می‌کردند باراِلها ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.

  • ربّنای سوم:

﴿إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾(سورهٔ کهف-آیهٔ ۱۰)

آنگاه که آن جوانان کهف (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند، از درگاه خدا خواستند: باراِلها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیلهٔ رشد و هدایتی کامل مهیا ساز.

  • ربّنای چهارم:

﴿وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾(سورهٔ بقره-آیهٔ ۲۵۰)

چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند، از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما.

دانلود ربنا

ندان

کمتر بنویس کمتر بخوان کمتر بدان رمز موفقیت در بسیاری از روابط و مشاغل خب میریم سر اصل موضوع شاید بپرسید در جامعه متمدن امروزی هرچه بیشتر بنویسیم نشان از سطح بالای فرهنگی و فکری ودرنتیجه شعور اجتماعی ما را میرساند اینها صحیح ولی آیا واقعیت هم همین است تو یی که مینویسی خالی از انرژی های دوست داشتنی منفی میشوی سوسول و با ادب میشوی دلت به اسطلاح نازک میشود و با کوچک ترین تشر اشکت سرازیر و در نتیجه اگر در تاکسی نشسته باشی و کوچک ترین حرفی رد و بدل شود این شخص کم سواد است که مشتی روانه صورت زیبای شما میکند و بادمجانی زیر چشم و چال مبارکتان میکارد و به خود قره میشود و تمام انرژی منفی را که شما برای تخلیه آن کلی وقت گذاشته اید و پدر مغزتان را در آورده اید را خالی میکند پس نتیجه اخلاقی از این قسمت از بحث این است که ننویسیم برادر من ننویسیم خواهر من آزار داری انرژیتو تخلیه میکنی برو مشت بزن تو دیوار تی وی بشکن شیشه خورد کن خلاصه یکی از فاکتور های اعتماد به نفس امنیت جانیه با نوشتن اینو کاهشش نده دوم کمتر خواندنشاید بگی اینو دیگه زرشکککک قبول نداری ولی ببین عزیز دل بنده اومدیمو یه عمری خوندی حالا چیو کاری نداریم همین بیخ گوشت یه نیگا بنداز یه دلاله نشسته داره فروت فروت پولو پارو میکنه و تویی همه چی خونده دپرس از زیادی دانسته هات بستری شدی و بهت آمپول نمیدونم چی چی تزریق میکنن که شاید کمی از این همه دونسته های بی استفادت از مخچه و ملاجت بپره بیرون حالا اگه دوست داری تو این دو روز زندگی بگیرن ببرنت تیمارستان آمپول بزنن بهت بگیر بخون مشکلی نداره و میرسیم به قسمت کمتر بدان اینجا که میرسیم شاید بگی هر چی بیشتر بدونیم کمتر آسیب میبینیم ولی آخه مگه این زبان سرخ که  سر سبز میدهد بباد میزاره تو هی میدونی و میری درستش کتنی چترق یکی میزنن پس کلت بشین سر جات بچه پرو همین دیروز بود رفتم توی یک بنگاه معاملات املاک دوتا از این پیر مردای قل چماغ قدیم نشسته بودن پای این سیستم و هی انگولکش میکردن مام که از شدت دانستن و نوشتن و خواندن و همه اینا ییهو  فوران کردیم گفتیم پدران بزرگوار منم خسرو کاردان گرد گردافرین میدان نرم و سخت رایان بشکافید راه را که آمدم خلاصه نشستیم به نوشتن و خوندن و پس دادن دانش های مختلف اطلاعاتو که وارد کردیم ... 

نالیدم

آدمها و زندگی ، باید ها و نباید ها  ، تقدیر و سرنوشت ، و هزاران مفهومی که بشر در طی سالیان متمادی

برای خودش بلافته و بافته و با... مثلا از بالا که زمینو نگاه کنی کل عالم بشیریت نقطه ای میشه که سر پرگار

آفرینش روی اون قرار گرفته و در دایره هستی خیلی خیلی کوچک به نظر میرسه هرچی به جو جوزدگی زمین

نزدیک و نزدیک تر میشی آدما جوگیر تر میشن و نمایان تر بعضی وقتا اینقدر نمایان میشن که حتی عکس ها و

پوستراشون هم از کلی موجود زنده مهمتر و حتی وجودشون از کل عالم برای بعضی اشخاص مهمتر طوری که

مثلا چند وقت پیش شنیدم که فلان فوتبالیست آدمس جویده شدشو به حراج گذاشت و به اندازه ی سیر

کردن کل مردم یک کشور فقیر آفریقایی اونو فروخت یا همین دیروز که چنگیر از خواب بیدار شد فیلش یاد

هندوستان کرد رفت یه کتاب آموزش یوگا خرید و شد یه یوگی و جوکی و ... خلاصه سر بچه ها رو درد نیارم

اینم یه بیت شعر که حداقل بویی از شاعرانه برده باشم.

به رسم بردگی از بس که قاطر وار چرخیدم / شدم یک موشک وحشی به دور یار پیچیدم

هوای لحظه هایم پر شد از وهم بزرگی ها /  چو آنی باد من خوابید بر زندان نالیدم  

نویسنده و جامعه شناس ، قصه پرداز و طنز نامه نویس

مامید 

یک روز 20

سلام امروز 20 فروردین ماه 1391 من مامید ای لاویو خانه دوست.

سپیده دمید و چشمان من شکفتن آغاز کرد بنظر روز خوبی میاد نیم ساعت ورزش صبحگاهی بیست دقیقه

خوردن صبحانه ده دقیقه گزیده اخبار ، 15 دقیقه تمرکز بر وظایف روزانه ، 20 دقیقه پوشیدن لباس و بالاخره 10

دقیقه دیدن عشقم مامید در آینه سکانس دوم

از در خارج میشم 100 متر پیاده روی  ، تاکسی... مثل همیشه اشخاصی که

داخل ماشین نشستند در مورد مسائل مختلف سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی هر کدوم در حد فیلسوف ترین

فیلسوف غربی نظر میدن و جالب تر از همه این که باز هم از فیلسوف ترین فیلسوف غربی نظراتشون زودتر    

تغییر میکنه به قول یکی از همین فلاسفه غربی فیلسوف کسی است که هر هفته که او را ببینی نظراتش

کاملا واژگون شده باشد کاشکی زنده بود و میاوردمش داخل همین تاکسی مسیریای خودمون تا ببینه مردم در

عرض 1 دقیقه چطور تمامی مبانی اعتقادیشون عوض میشه و شاید با دیدن این اشخاص نفس روح پرور دیگری

بکشه و جان به دادار جان افرین تقدیم کنه پیاده نقطه سر خط.

وارد دفتر شرکت میشم میز کارم کمی در هم بر همه شده امروز تصمیم گرفتم فقط به کارا یکم سرو سامون

بدم پوشه ها رو میزارم داخل کمد کلید ، موبایل ، کارت اعتباری و دفتر کارهای روزانه رو هم میزارم کنار میز

رایانه بنظرم هنوز امروز روز خوبی میاد کارا یکی پس از دیگری جلو میره و دقایق سپری میشن تموم کاری نیست

که مونده باشه ساعت 11 و 40 دقیقه شده یه اس ام اس زیبا رسید تقدیم شما ها (( و دلت کبوتر آشتی

ست در خون تپیده به بام تلخ با این همه چه بالا و چه بلند پرواز می کنی...))

روزتون بخیر و خوشی مثل امروز من      

مامید

خب سلام مجدد بر تمامی دوستان عزیز من م.د به عنوان عضوی از کانون هواداران جناب مامید برآن شدم کمی در مورد چهره هنری و متواضع آن عالی قدر که اخیرا توسط تعدادی از نویسندگان همین وبلاگ به خصوص خانوم یاس مورد هجوم و تخریب قرار گرفته توضیحاتی هر چند اندک را به صمع دوستان عزیز برسانم باشد گوشه ای از خم ابروی آن والا مقام شامل حال ما شود. به همین منظور در نشستی خبری از کانون خبرنگاران الفور دیداری کوتاه با جناب مامید برگزار کردیم که متن آن به اختصار در ذیل آمده است و اما بعد...

خبر الفور: سلام بر نابغه دهر و یگانه دوران اخیرا در اذهان عمومی حرف هایی مبنی بر نداری شما بر سر زبان ها افتاده و نقل محافل ادبی- اجتماعی و گاها سیاسی در  الفور شده نظر جناب عالی در مورد این بحث ها و حاشیه هایی که گاها بوجود می آید و در مورد شما به اوج خود میرسد چیست؟؟؟

مامید: هههه پووووووووو کی من اهووووم  خب سوال بعدی

خبر الفور:خیلی ممنون که اینقدر خویشتن داری میکنید!!! آیا شما نمیخواهید جوابی به کسانی که سعی در نشان دادن نداری شما می کنند و در هر محفلی نشتری بر قلب نازنین شما میزنند بدهید

مامید: دستمو ببوس

خبر الفور: و اما سوال آخر دلیل این انزوای جانگداز و سکوت پر معنای شما چیست؟؟؟

مامید:  با منی ایول  خب از اونجایی که من خیلی خوبم اسمی از خانوم یاس نمی آورم باشد

پندگیرد و خجل شود

خبرالفور: این بود مصاحبه ای هر چند کوتاه با شخصیتی کم نظیر که در دل و جان ما یاد و نامش همیشه

زنده است  باشد که ابهامات زدوده شود ...ااااااا جناب مامید لطفا میکروفونمو پس بدیدددددددددد

مامید:خوب و خوش و خرم باشیدد  

سلام ساعت به وقت من ۱۹:۴۵ دقیقه  و به وقت ساعت رسمی ۱۹:۳۵ 

امیدوارم هر کجا که هستید  شاد و خرم باشید و سر زنده  

پیشاپیش این عید باستانی هم بر همتون مبارک

یه اس ام اس زیبا برام رسید  پیش خودم گفتم شما رو هم تو احساسش شریک کنم

نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست ...

آنکه آرام کند درد مرا غیر تو کیست... 

برف نو برف نو سلام سلام

سلام امیدوارم همه دوستان عزیز خوب و خوش و خرم باشن و ایام به کامشون.

خیلی وقته که درست و حسابی نه شده بنویسم نه شده حضوری هر چند مجازی داشته باشم. 

امسال شهر ما برف درست و حسابی نیومد ولی دیشب آسمون غیرت کرد و تمام معابر و کوه ها و خونه ها رو

سپید پوش کرد و بهانه ای شد که اینجا بیام همراه شاملو بزرگ بنویسم که:

برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته ای بر بام.
پاکی آوردی – ای امید سپید! -
همه آلوده گی ست این ایام.
راه شومی ست می زند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کُشد لب خند
ننگ واری ست می تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می زند رسام.

مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموارْجای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب می کند پیغام!
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع بر گرفته ایم از کام…
خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف تازه، سلام!



تلخ و شیرین

پشت دریای غرور من هنوزم شب چشمان تو را می جویم

گر چه این ره که تو رفتی همه دوری تن است!!!

این کدورت به بهایش تا چند

 باران می بارد.

پیچک عشق هنوزم تب تاپش با توست.

راستی دور شدی؟پس چرا بوی تنت را ز تنم میجویم.

سر زلفت را باد... 

چه شبی روز تاریک تر از ظلمت دهر لحظه ای بی پایان.

و نگاهت که سماعم می کرد.

بگذریم...

یاد آن تلخ تر از زهر هلاهل گشته است.

شاعر :م.د

دانلود دکلمه با صدای مامید

دانلود ربنا

ربّنا یا ربّنای شجریان، یکی از آثار محمد رضا شجریان و شامل ۴ دعا از آیات قرآن است

 که همه با عبارت ربّنا آغاز می‌شوند

متن کامل آیه‌هایی که این دعاها از آنها استخراج شده در ادامه آمده‌اند. در ربّنای شجریان، هر

آیه از ابتدای ربّنا تا آخر آیه خوانده می‌شود.

  • ربّنای نخست:

﴿رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ﴾

(سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۸)

باراِلها، دل‌های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشندهٔ بی‌منّت.

  • ربّنای دوم:

﴿إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ﴾(سورهٔ مؤمنون-آیهٔ ۱۰۹)

زیرا شمایید که چون طایفه‌ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می‌کردند باراِلها ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.

  • ربّنای سوم:

﴿إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾(سورهٔ کهف-آیهٔ ۱۰)

آنگاه که آن جوانان کهف (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند، از درگاه خدا خواستند: باراِلها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیلهٔ رشد و هدایتی کامل مهیا ساز.

  • ربّنای چهارم:

﴿وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾(سورهٔ بقره-آیهٔ ۲۵۰)

چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند، از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما.

دانلود ربنا 

ای ساربان کجا میروی

ای ساربان… ای کاروان…. لیلای من کجا می بری

با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا

تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری ؟

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری

تمامیه دینم به دنیای فانی شراره ی عشقی که شد زندگانی

به یاده یاری خوشا قطره اشکی

به سوزه عشقی..خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دلها به دل ها بماند به سان دله ما

که لیلی و مجنون فسانه شود ..حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی…غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چه حالم نمی دانی

پس از تو نمونم برای خدا…تو مرگه دلم را ببین و برو

چو طوفان سختی ز شاخه ی غم..گل هستی ام را بچین و برو

که هستم من ان تک درختی که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته

سهراب

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن....مثل تنها مردن.

آفتاب

سهراب و آب بهتر بگم شاعر آب و آینه این لقبیه که به سهراب دادن شاید هیچ شاعری مثل سهراب در

تمام تاریخ ادبیات فارسی اینقدر زیبا و ساده از آب حرف نزده  باشه صدای پای آب بیانگر این واقعیته که

شاعر عاشق این مفهوم زندگی بخشه که با تاریخ بشر به ویژه ما ایرانی ها عجین شده و این احساس

بعضی وقت ها دست مایه ی اشعار دیگه قرار میگیره براستی چه بر سر این قوم آمد که قسم زیبای به

آب و زمین قسم از دهانش خوشکید تقدیم شما یکی از شعر های زیبا یی که من از سهراب دیدم :

  • آفتابی


صدای آب می آید، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟
لباس لحظه ها پاك است.
میان آفتاب هشتم دی ماه
طنین برف، نخ های تماشا، چكه های وقت.
طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز.
چه می خواهیم؟
بخار فصل گرد واژه های ماست.
دهان گلخانه فكر است.
***
سفرهایی ترا در كوچه هاشان خواب می بینند.
ترا در قریه های دور مرغانی بهم تبریك می گویند.
***
چرا مردم نمی دانند
كه لادن اتفاقی نیست،
نمی دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آب های شط دیروز است؟
چرا مردم نمی دانند
كه در گل های ناممكن هوا سرد است؟

خانه ی دوست کجاست ( خسرو شکیبایی )

یادت بخیر عمو خسرو

صدایت هنوز میپیچد که نشانی می خواستی و در به در با نوای سهراب

به دنبال خانه ی دوست میگشتی

راستی خانه ی دوست را یافته ای یا نه هنوز هم سهراب وار میگردی و نشانی میخواهی

شعر :نشانی ( شاعر سهراب سپهری )

با صدای خسرو شکیبایی

متن کامل شعر در ادامه مطلب

لینک دانلود

ادامه نوشته

آب

شاعرانه

سلام امروز با دکلمه بسیار زیبا و روح بخش از عمو خسرو در خدمت دوستان عزیز هستم

آب را گل نكنيم:
در فرودست انگار، كفتري مي‌خورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيره‌يي پر مي‌شويد.
يا در آبادي، كوزه‌يي پر مي‌گردد.
متن کامل شعر در ادامه مطلب

دانلود با صدای عمو خسرو

دانلود با صدای مامید

ادامه نوشته

عمو خسرو ( به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد)

شاعرانه

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

شعر از فروغ فرخزاد

با صدای ماندگار عمو خسرو

متن کامل شعر در ادامه مطلب

دانلود

ادامه نوشته