ترجمه:من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم...
بعد از کلی غیبت با تفسیر شعری از همین وبلاگ و پست پیشین که خانم یاس زحمت اون رو کشیدن در خدمت دوستان و کاربران محترم هستم:
من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم/نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی
خب تفسیر رو با این بیت شروع میکنیم که شاعر در آن میفرماید(( من آنقدر سریش هستم که اگر مرا از در بیرون کنی از پنجره داخل می شوم و اگر بر روی من تریلی برانی و یا حتی بیایی به من بگویی آفرین بچه خوب ناز شی میشه آدم باشی اینقدر گیر ندهی فرقی به حال من نمیکند مرغ من با همه فرق میکند زیرا آن غاز است...) در این جا لازم به ذکر است که بگویم صور خیال در این شعر چنان پرو بال گرفته اند که اگر بخواهیم تفسیری دقیق بر آن برانیم همانا گرفتار خشت زدن و گزافه گویی میشویم...
چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی . . .
شاعر در این بیت کولاک میکند و و تلویحا تلمیح میکند به افسانه رستم دستان که آنجا دیو سپید را با دو دست بر فراز گرفته به اوج برده و بر خاک می کوبد و منظور شاعر این است در هر صورت چه مرا بزنی یا نزنی به حال من فرقی ندارد زیرا همه ی آن سود است اگر نزنی بر مراد دل و اگر بزنی هم دیه ی آن را می گیرم تا حالت سر جایش بیاد پس در نتیجه میرسیم به این ضرب المثل کردی که می گوید(( گمان نکم فلانی دوچرخه گیش برانی )) یعنی من گمان نمیکنم تو بتوانی دوچرخه ای را هم حرکت دهی. در آخر تشکر از معلمین ادبیات عزیز پارسی که ما را در این چند سال تربیت کردند تا بتوانیم جا در پای آنان نهاده و این چنین شاگردی خلف بوده در ترجمان نبشته های اصیل پارسی...