تلخ و شیرین

پشت دریای غرور من هنوزم شب چشمان تو را می جویم
گر چه این ره که تو رفتی همه دوری تن است!!!
این کدورت به بهایش تا چند
باران می بارد.
پیچک عشق هنوزم تب تاپش با توست.
راستی دور شدی؟پس چرا بوی تنت را ز تنم میجویم.
سر زلفت را باد...
چه شبی روز تاریک تر از ظلمت دهر لحظه ای بی پایان.
و نگاهت که سماعم می کرد.
بگذریم...
یاد آن تلخ تر از زهر هلاهل گشته است.
شاعر :م.د
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط ماميــد
|