Hummmm √
غـــــــمـ کــه نـوشتـن نـــدارد
نفــــوذ مــی کند در استخـــوان هـــایت
جاســـوس مـــی شود در قــلبتـ
آرام آرام از چشـــمـ هـایت میـــــریـزد بیـــــــرون
غـــــــمـ کــه نـوشتـن نـــدارد
نفــــوذ مــی کند در استخـــوان هـــایت
جاســـوس مـــی شود در قــلبتـ
آرام آرام از چشـــمـ هـایت میـــــریـزد بیـــــــرون
کاش گاهی خدا از پشت ابرها میاد و گوشم را مکم میگرفت و داد میزد :
آهــــای بگـیر بشین ! آنقدر غـُز نزن ! همینیکه هست !
بعد یه چشمک میزد و تو گوشم میگفت : همه چی درست میشه .
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
غوغـــــــآی دود در تـآریکی
حکـــآیت اَشکهـآی شبــآنه ی من اَست
خـــآموش و بی اِنتهــــآ ...
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
خوشحـآلم که این وب هنــوز پــآ برجـآست :)
یـآس عزیزمـ خسته نبـآشی :Xx
میتوان تنها شد
میتوان زار گریست
میتوان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را زیر پاها له کرد
میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت
میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید
میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود!
هم تنها میتوان تنها رفت...
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی...
یادگاری؟ همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه؟ خوب شد که رفت! عجب آدم بد خلقی بود!
ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد...
+ یـــآس جونمـ خـآنومی من دیگه الفــور نمیرم " رمـز رو تـو وبمـ کـآمنت بذآر .
+ شرمنده از دوسـتـآنی که نمیتونن بخونن. بخـدآ من بـآ فونت ۳ مینویسم .
+ آدرس رو گذآشتم تـو نظرآتـ . دیـ !
گـورش نمے گیـرد به تــن سنگے که بینــد
خونریـزے زخم تن آیینه اے را
بـر شانه هایم سالهـــــا ردِّ صلیب استـ
هـا ! میشنــاسے اینـ تبـــارِ پینه اے را ؟
اے واے بـر دریـا که در خاطـــر نـدارد
سیمـاے مــاهِ کامـل دوشینه اے را
آه اے غروب تیغ زن بـــا قتل خورشــید
خون میکنے آخــر دل آدینه اے را
شیریـــن بیاور هیزم سوزاندنم را
حلاج مے بوسـد رفیق کینه اے را

امشبـ هوآے ســردِ خیــآلم را
بــآ فكـر يكــ فنجــآنـِ دآغ اَز رويـــآ
گرمـ ميكــُنمـ
و پـرستوے مُهــآجر رآ
اَز دور تريــن جُفرآفيـــآے خيـــآلمـ
بهـ نزديكـ ترينـ نُقطهـ اَز جـُغرآفيــــآے خيـــآلم,
بهـ پروآز در مـی آورمـ
و مـی اَندیشمـ
بهـ يكــ ذهنـ بـــآ گرمـــآے خيـــآلی
و بهـ يكـ پرستــوے مُهــآجر ِ حقيـقی
بهـ يكـ هوآے بـــآرآنی . . . !
ـــــــــــــــ
+ خیلیـ وقتهـ اینجــآ سر نزدهـ بودمـ " ولیـ جدیـ جدیـ دلمـ تنگشـ شده بود :)
سلاممممممممممممممم به همه ی دوستای گل خودم.....حالتون چطوره؟
من اومدم اوا من حتی خودمم براتون معرفی نکردم..... اوهوم اوهوم..... بنده شیوا
هستم ۱۸ ساله از مراغه سال اخر(سوم دبیرستان) رشته ی نقشه کشی هسته
بیدم
خیلی خوشحالم که به جمع شما پیوستم.... از لیلی جون و یاس جونمم
تشکر میکنم که اجازه ی اینو دادن 
خب دیگه حالا که منو شناختین من برم...امیدوارم از پست هایی که قراره براتون بذارم
خوشتون بیاد ....
مواظب خودتون باشین....بای تا بعد...............!

+ البته الان که ساله ۹۱ هستش ۲۰ سال دارم و دانشجوی رشته ی معماری هستم :دی