پرونده
اخیر نام گرفته رو براتون گزارش میکنم صدای مرا از قلب حادثه می شنوید ...
متهمان : ی.س و م.د
شهود: کوپید ، دایی و آقا شهرام
محل دعوا : نه عمو و نه دایی مسئله این است!!!
مقتول: عمو
سکانس اول : در یک غروب نیمه ابری و خنک مهر ماه شخصی بنام م.د به وبلاگ شاعرانه سر میزند با حالی
مرموز و کشنده یکی از آخرین پست های این وبلاگ مردمی رو باز کرده در در ذیل آن کامنتی را برای آقای
شهرام میگزارد بنا به شهود سکنه شاعرانه دایی شهرام در آن موقع گرگ و میش غروب به نزد آقای شهرام
رفته تا با او در مورد وخامت حال شخص ی.س مشورتی داشته باشد
در همین حین ی.س وارد شده و ضرباتی چند به پیکره ی کامنت روی دیوار وارد کرده و تهدیدیه ای برای شخص
م.د میفرستند ایشان نیز در جوابیه ای خطابیه ی معروف عمو را صادر کرده که از فردی در آن نام برده شده
است بنام عمو شهرام از زندگی مقتول اطلاع زیادی در دست نیست میگویند چند سالی را خارج و به دور از
خانواده زندگی کرده است و چند صباحیست به ایران بازگشته و دلیل مخفی بودنش نیز ترس شخص ی.س
بوده است و از طرفی با پیدا شدن ایشان شخص ی.س واکنش های عجیبی نسبت به نام برده از خودش
نشان داده که تامل برانگیز میباشد. این کشمکش ها بر سر موجودیت عمو شهرام ادامه پیدا می کند...
تا اینجای داستان رو داشته باشید
به سراغ مدیر وبلاگ میریم سلام بر مدیر وبلاگ شاعرانه از اونجایی این اتفاقات و شبیخون در وبلاگ شاعرانه
اتفاق افتاده و چند تن از مدیران وبلاگ به نام های کوپید و شهرام به عنوان شهود در دادگاه احضار شده اند
نظرتونو در مورد این پرونده اعلام کنید همچنین نظرتون رو در مورد اشخاصی که مستقیما در این پرونده دخیل
هستند از متهمین گرفته تا مقتول ... تشکر
ادامه دارد....