گیررررر
خب میبینم که برو بچه شاعرانه خودمون اومدند اینجا که ببینند این گیر دادن من روی کلمه گیر
آخرش به کجا میرسه، آقا نه آخه شما بگید چرا بعضی وقتا
ماها گیریم طرف میخواد بخوابه چشاش باز نمیشه
گیر میدیم خداد شکر دیدی رونالدو پیچ خم ابروش تو این صحنه به تیرک خورد
همین قضیه واسه ما شد مسئله
چند روز پیش یه عمویی بچه هاشون رفتن مسافرت و از اونجا که مام داش مشتی
با هزار و یک التماس منو راضی کردن که شبو برم پیششون تنها نباشه مام بچه مثبت و درگیر
گفتیم اوکی میرم آقا ما شبو رفتیم پیش این عامو جان
که سابقه زیادی به گیر دادن داره تا اومیدیم لباس عوض کنیم
گیرا شروع شد البت بگم این عامو سنشون کمی زیاده84 هستند
اولین گیر به رنگ پیجامه من بود
پسرم نپوش؟؟؟ وات؟؟؟ نپوش ؟؟؟ چرا آخه؟؟
تو مردی آدمی عقل داری مگه حیوانی
این رنگ چیه آخه مرد شلوار سبز میپوشه بابات مردانگی یادت نداده
آقا مام کفری
گفتم اوکی عمو فت ا... چی بپوشم
رفت یه شلوار کردی گنده آورد که منو خودشو سه نفر دیگه توش جا می شدیم
که آره مرد باس شلوار مردانه بپوشه حالا
ما اینو پوشیدیم و دستمون به تنبون که از پامون نیفته
رفتم پای تی وی که یه جوری خودمو سرگرم کنم
که رفت دوتا چای ریختو اومد نشست و شروع کرد تعریف کردن
از موی کچل تا دماغ کجو ماوج و قد و هیکلمون ایراد گرفت
و از قدیم ندیما و جوانیاش گفت
لا مصب گیر داده بود باس زور مچ بندازیم نمیدونم پیری اکس خورده بود
چی خورده بود خلاصه بد جور گیر داده بود به من
تو همین هین بود که صدای زنگ در بلند شد و من رفتم پشت آیفون
که دیدم از فکو فامیلاش اومدن گفتم
عمو فت ا... من برم شلوارمو عوض کنم بیام که ناراحت شد
مگه شلوار مردانه چشه منم گفتم بیخیال بابا که دیدم نه جدی جدی ناراحت شده
گفتم اوکی رفتم پیشواز مهمونا که دیدم ای دل غافل ... 6تا دختر با یه آقا و خانوم وارد شدن
تا منو دیدن نمیدونم چی شد که همشون زدن زیر خنده
منم قرمز مثل لبو مثل این ابله ها سرمو یه وری کردم
گفتم که بله من همساده هستم اومدم پیش عمو فت ا...تنها نباشند
گذاشتم همه وارد پذیرایی بشن خودم آخر جلو آینه خودمو دیدم
که انگار یه نی قلیونو چپونده باشی داخل یه بادبادک
شلوارو چند تا زدم پشت سرشون وارد شدم
یکی از دخترا که رفته بود تو اتاق دیگه بنده خدا فقط میخندید
مرده هم که از من سوال میپرسید و وسط سوال از زور این که نخنده قرمز شده بود
که احوال هه شما کارو باهههه ر خوبه خلاصه یعنی همشون گیر داده بودن هااا
بعد این که رفتن ساعت نزدیکای 10.30 بود که عمو فت ا... گفت برو واسه خودت
دوشک بیار بخواب منم گفتم خوابم نمیاد گیر داد که نه باس
بخوابی چرا دیر میخوابی زمان ما جوان 9 خواب بود و از این حرفا منم گفتم
باشه عمو باشه میرم آقا ما تا رفتیم و خاموش باش شد
که صدای زینگ اس ام اس گوشی بلند شد
پیش خودم گفتم الفاتحه تا این حرف از ذهنم گذشت که برق اتاق روشن شد
موندم این پیری سرعت برق و باد داشت چی بود گیر داد خوابمو پروندی گفتم
عمو دو دقیقه نی برقو خاموش کردی که نه دیگه خوابم نمیبره بلند شو
آقا ما بلند شدیم این تا نزدیک ساعت 4 حرف زد منم هی چرت میزدم
میزد بهم که ملتفتی چی میگم از گوشی همراه تا مشکلات پیری و ...
چهار و نیم بود که خوابش برد و من تنها کاری که تونستم
بکنم این بود از دیوار خونه بکشم بالا و برم تو بالکن و از
اونجا بپرم تو تخت خواب خودمو تا ساعت 1 بخوابم
تازه بعد از بیدار شدن گیر شروع شد که تو کی اومدی چرا پیش پیرمرد نموندی ...
خلاصه برو بچ مواظب باشید کجا میرید با کی میرید اصلا با کی حرف میزنید
وگرنه زندگیتون میشه گیر و گیر و گیر حالا اینا خوبه گیر هایی هست
تو زندگی که هیچ دندونی بازشون نمیکنه بازم خدا پدر عمو فت .ا...
رو بیامرزه که گیر دیگه ای بهمون نداد وگرنه با این اخلاقی که من ازش
سراغ دارم الان اینجا نبودم براتون بنویسم