نالیدم
آدمها و زندگی ، باید ها و نباید ها ، تقدیر و سرنوشت ، و هزاران مفهومی که بشر در طی سالیان متمادی
برای خودش بلافته و بافته و با... مثلا از بالا که زمینو نگاه کنی کل عالم بشیریت نقطه ای میشه که سر پرگار
آفرینش روی اون قرار گرفته و در دایره هستی خیلی خیلی کوچک به نظر میرسه هرچی به جو جوزدگی زمین
نزدیک و نزدیک تر میشی آدما جوگیر تر میشن و نمایان تر بعضی وقتا اینقدر نمایان میشن که حتی عکس ها و
پوستراشون هم از کلی موجود زنده مهمتر و حتی وجودشون از کل عالم برای بعضی اشخاص مهمتر طوری که
مثلا چند وقت پیش شنیدم که فلان فوتبالیست آدمس جویده شدشو به حراج گذاشت و به اندازه ی سیر
کردن کل مردم یک کشور فقیر آفریقایی اونو فروخت یا همین دیروز که چنگیر از خواب بیدار شد فیلش یاد
هندوستان کرد رفت یه کتاب آموزش یوگا خرید و شد یه یوگی و جوکی و ... خلاصه سر بچه ها رو درد نیارم
اینم یه بیت شعر که حداقل بویی از شاعرانه برده باشم.
به رسم بردگی از بس که قاطر وار چرخیدم / شدم یک موشک وحشی به دور یار پیچیدم
هوای لحظه هایم پر شد از وهم بزرگی ها / چو آنی باد من خوابید بر زندان نالیدم
نویسنده و جامعه شناس ، قصه پرداز و طنز نامه نویس
مامید