با تو هستم تا فراسوی زمان تا آخرین مکان
همین دیشب که پیر عشق
تفال زد بر حافظ
به من میگفت:
اگر امشب می و پیمانه ام یاری نماید
چنان مستت کنم تا لحظه ی دیدار
زمانیکه همان معشوقه طناز می آید
تو آه عشوه ی دیگر به روی نازنینش...
هدیه بنمائی.
به من میگفت:
تمام کارهارا با همین مستی
ردیف و ساز خواهم کرد
ولی ساقی تذکر داد:
بشرطی که درین بازی...
دوباره...
جان فدای ناز چشمانش نگردانی
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط پويــــــا
|